9/21/2003

- حالت خوبه؟
: اوهوم.فقط يه كم خسته ام.امروز امتحان داشتم.(لبخند بزن,لبخند بزن,سارا فقط يكبار بيست و يك سالش ميشه.بيا تو جمع-زود باش.چرا نيومد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟جرات داري اينو بلند بپرس!)
........
.- كجايي؟
: همينجا!چقدر گرمه!نه؟(كم كم دارم ماهيت اون حس مبهم تلاطم برانگيز دو روز پيش رو كشف ميكنم-لاموزيكا-)
......
- هوس رقص كردم!هيوا مياي؟!
: دلم ميخواد ولي درجا بيرونمون ميكنن!(چقدر همه چيز دور به نظر مياد.اين همونه كه تو اشتوتگارت باهاش مدتها راه رفتم براي اينكه كارت تلفن پيدا كنم؟اين همونه كه وقتي يه هو از همه چي بريد كللي باهاش حرف زدم.اين همونه؟ولي اون خودشه.هموني كه كنار سن بهم گفت كه اون حباب دور مغزش از هم پاشيده.اون خودشه.اما اوني كه بايد ميبود؟اون كجاست؟)
......
- همه چي روبه راهه؟
: عالي!(من شديدا دلم ميخواد سيگار بكشم.لذت قابل توجهي از اين پديده ي بي اهميت ميبرم.ظاهرا نميشه.... اون كوچولو منو با اين لوله ي چند سانتي متري اندازگيري ميكنه....)
......
- هيوا تو فكري؟!
: من؟! نه بابا!داشتم با خودم سر اينكه دانشگاه دوباره شروع ميشه كلنجار ميرفتم!(... دوباره يادم اومد.سه و نيم بعد از ظهر امروز.جدا اخرين باري بود كه بغلش ميكردم؟از بوسيدن متنفر بود,امروز قبل از اينكه عينكم رو دوباره بزنم و از جام پا شم محكم منو بوسيد.... چقدر وقتي گونه اش رو به گونه ام چسبوند نفس كشيدن شخت شده بود... چقدر وقتي محكم كوبيدم رو شونه اش و رفتم هوا سنگين بود...)
.......
- با حال بود ,نه؟!
: اره ,خيلي توپ بود!(اين تقابل هميشگي.اين چشم تو چشم شدن من و موريل.لحظه هاي كوتاه اما ... موريل عزيز,ميدونم كه تو هم به اندازه ي من مطمئني-من براي سيمور هميشه همون "كوچولو هه" ميمونم و تو هم همون اسطوره ي دست نيافتني.ما هر دو ميدونيم كه سيمور اشتباه كرد.سيمور اشتباه كرد.)
....
: خداحافظ,خداحافظ,خداحافظ.شب به خير.شب به خير.شب به خير..... شب خوبي بود...


شب خوبي بود.شب نا ارومي بود.من دلم ميخواست با سارا درباره ي كتاب هايي كه براش گرفته بودم حرف ميزدم.دلم ميخواست همون موقع "دوشيزه اي به تقريب" ريلكه رو براش ميخوندم.من ميخواستم با بهزاد بيشتر اشنا شم.دلم ميخواست يادم نميرفت به سپيده بگم كه تو اون جمع فقط اونو شناختم.از همه بيشتر ,دلم ميخواست ژاك بود.ميخواستم "لا موزيكا " رو دوباره به سبك خودم بسازم.بدون كلام.بدون هيچ حرفي.دلم ميخواست دوباره مقابلش قرار بگيرم و يك "دوئل ديگر"باز هم بي صدا , شكل بگيره..دلم ميخواست ژاك بود تا ببينم هنوز صداي من در ذهنش به ميو ميو ا يك گربه ي غر غرو تبديل ميشه؟دوست داشتم لاموزيكا رو به سبك خودم بسازم.

No comments:

Post a Comment