9/05/2003

يه جايي خوندم:
"بونوئل با ظرافت و به سرعت از بحث غذا,به كنچيتا ميرسد تا ثابت كند براي ماتيو,رابطه با يك زن فرقي با غذا خوردن ندارد.تنها وقتي كه كنچيتا از وي ميگريزد شور واشتياق او بيشتر ميشود.براي ماتيو كنچيتا اهوي گريزپايي است كه او را در تصاحبش ناكام ميگذارد.كنچيتا براي او نه يك انسان,كه هدفي براي تسخير است."
اين اخرش مثل نفس عميق برام بود.چيزي كه مدتها بود نميدونستم چه جوري بايد بگمش."زن بايد خودش رو از در دسترس بودن حفظ كنه-هر چه غير قابل دسترسي تر,با ارزش تر."و هزار و يك جور مزخرف ديگه از همين دسته و پنجاه هزار ورژن از همين قبيل, كه از زمان نتيجه ي حوا داره به مغز همه ي دنيا به اشكال مختلف تزريق ميشه.اينجوري ميشه كه وقتي تو همين تهران خراب شده راه ميري تمام ادم ها رو به سادگي ميتوني كلكسيوني از عقده هاي جنسي, اعم از سركوب شده و نشده, ببيني.
من غير قابل دسترسي(نجيب) ام,پس هستم.من تسخير نشدني ام ,پس هستم.من ساده ترين نياز فيزيكي و رواني ام رو قبيح ميدونم,پس هستم....

*شايد يه جورايي خيلي تكراري و پيش پا افتاه باشه,ولي همين مبتذل تكراري هميشه هست و هميشه ازاردهنده ...

No comments:

Post a Comment