8/18/2003

خيلي قبلا ها,يكي از دوستام گفت شما دخترا از مشخصه هاتون دفتر خاطراتتونه.از همون اوايل نوجووني براي خودتون يك دفتر درست ميكنين و بعدش تمام فضاهاي شخصي يا مطلوبتون رو توش ميريزين و بعد مثل يك گنج ازش نگهداري ميكنيد تا كسي بهش دست رسي پيدا نكنه.
به نظرم بيراه نميگفت.تجربه ي شخصيم بهم ثابت كرده بود تعداد دخترهايي كه "دفتر خاطرات"براي خودشون دارن ازپسرهاي هم سال خودشون بيشتره.بهش فكر كردم كه چرا اما نتيجه ي روشني عايدم نشد.
بعد از خوندن "بدون نام"از وبلاگ شادي صدر ,دينگ, لامپه روشن شد.
وقتي مثل يك ماليخوليايي ,اشفته و مضطرب دنبال فرديتت ميگردي,وقتي تازه داري بالغ ميشي,بدنت به وضوح داره بهت ميگه تو فرق داري-تو زن هستي,وقتي به زن هاي اطرافت نگاه ميكني و چيزي جز يك نمود فيزيكي ا زنانه بدون هيچ فضاي شخصي پيدا ميكني,يا نه,كمي جلوتر چيزي بيشتر از زن نمود اما خسته و شكسته از جستجوي يك فضاي شخصي,اون موقع اون بسته ي كاغذي...وقتي ميبيني حتي سر بدنت هم دعوي ا مالكيت وجود داره,سر بدنت.
حالا فهميدي جريان اين دفتر خاطرات دختر ها كه كليشه ي زنانگي در همه ي فيلم ها يا نمايشنامه هاست چيه؟تا حالا تو هيچ نمايشنامه يا فيلمي ديدي دفتر خاطرات ا پسري دست كس ديگه اي بيافته و به اين خاطر احساس نابودي كنه؟

No comments:

Post a Comment