7/16/2003

يه چيزايي سر جاشون قرار گرفت.
" موهاي بلند خداوند, احساس مرد سلماني –اخر شب-وقتي اين همه گناه را به دور ميريخت, احساس پير زن وقتي اين همه گناه را ميبافت و چه ارام در انتظار روز عذاب بود , و ان روز كذايي كه خدا با موهاي بلندش به شانه هاي پير زن بوسه زد ... "
سر جاوشون؟؟؟؟؟ شايد نبايد دنبال جايي براش بگردم. اره.اينجوري بهتره. ميخوام بذارم هر جا كه ميخوان برن , هر وقت دوست داشتن به سمتم بر گردن ... خداي , به اين شكل در زندگي من جايي نداره. ...

No comments:

Post a Comment