7/16/2003

"دنيا چيزي براي ارائه كردن نداره ... بايد دست به افرينش زد."
شايد همينطور باشه, شايد هم نه.
و اما ادامه ي ادامه ي ادامه ي بازي كه هنوز برام غير منتظره است و در كنارش خيلي لذت بخش.

وقتي قصر دوست داشتني , خواب هاي انتزاعي و غير انتزاعي , خاطراتي كه هنوز به ياد اوردنشون قهقهه رو بهمون برميگردونه , وقتي ... وقتي همه ي اينا رو بريزي رو ميز ,كنار بستني و سالاد ميوه و قهوه و كافه گلاسه ... بازي ميكني و بازي ميكني بدون اينكه حتي يك نيم نگاه به ژتون ها بندازي.

No comments:

Post a Comment