7/03/2003

چقدر ازدحام.چقدر شلوغي... داري به اين فكر ميكني تو اين ظرف چيه كه من اينجوري دو دستي چسبيدمش؟ از اون نگاه كنجكاوت وقتي سوار ميني بوس شدم و كنارت نشستم فهميدم.... توي اين ظرف خاكستر اوني ا كه تا چند وقت پيش در اغوشم بود.بهش قول دادم بعد از اينكه رفت,بسوزونمش و بعد نيمي از خاكسترش رو به باد بسپرم و نيمه ي ديگه اش رو به وسيله ي رودخونه به اب.ايني كه الان تو دستمه قسمت ا ابه.ابي كه بسترش از وسط روستاي تو ميگذره.
فهميدي چرا همسفرت هستم؟

No comments:

Post a Comment