5/20/2003

فرياد سايه سرو را
در باد نقش ميزند
(مرا و هق هق مرا
در اين كشتزار رها كن.)
همه چيزي در جهان درهم شكسته است.
هيچ چيز بر جا نمي ماند جز سكوت.
( مرا و هق هق مرا
در اين كشتزار رها كن.)
افق بي ماه
ميان دندان هاي اتش جويده مي شود.
(گفتم كه مرا
و هق هق مرا
اينجا در اين كشتزار رها كن.)

لوركا-




من به تو تعلق ندارم.دوستم داري , دوستت دارم , اما نه دنياي من , نه دنياي تو ,هيچكدام به هم تعلقي ندارند. "گفتم كه مرا و هق هق مرا, اينجا , در اين كشتزار رها كن ".

No comments:

Post a Comment