4/01/2003

....بعد هم شكوه كرده,خيلي صريح گفته است كه به نحوي دور از انتظار احساس خستگي ميكند.رنج هم ميبرده از فرياد زدن.فريادش در واقع از هين بوده كه چيزي براي فكر كردن نداشته.....سر انجام از گله و شكوه دست كشيده....خشمش ديگر بي خروش بوده,توان از كف داده بوده.حرف زدنش فقط محدود به اين بوده كه بگويد برايش ناممكن است كه شرح دهد چقدر كسالت بار و طولاني است,طولاني است لل.و.اشتاين بودن.

دوراس.
مدتيه به هم اغوشي با اين جمله دچار شدم.طولاني است ... بودن. ...

No comments:

Post a Comment